آخوند کاشی

 

کاشان

شناخت و آگاهی از فرهنگ و تمدن و هنر این دیار 7 هزار ساله  و آشنایی با مردان علم و ادب و هنر دارالمومنین کاشان چیزی نیست که بتوان در یک نوشتار کوتاه آن را بیان کرد.

کاشان شهری است با مردمانی فهیم و آکاه و مومن و متعهد و فداکار و نسبت به عقاید مذهبی پایدار و جانثار که تاریخ به اثبات رسانده است.

کاشان شهری است که در طول تاریخ و در هر دوره تاریخی خاستگاه مردان نامدار و چهره های ماندگار علمی و ادبی و هنری است نام آورانی که در اوج قله های علم و معرفت قرار دارند به همین جهت جایگاه ممتاز و ویژه ای در تاریخ علم به این سرزمین اختصاص یافته است.

کاشان شهر عالمان و فقیهان و عارفان و زاهدان و مردان خدایی است که چون ستاره ای درخشان آسمان کویری این دیار را به نور خود روشن و منوّر ساخته اند.

مردان بزرگی چون: سیّد ابوالرضا راوندی و قطب راوندی ( فقیه و مفسر ) ، فیض کاشانی ( فقیه و مفسر ) ، ملا فتح الله کاشانی ( مفسر )، ملا حبیب الله شریف کاشانی ( فقیه ) ، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ( عالم و مرد سیاست ) ، آیت الله آمیر سید علی یثربی ( فقیه ) و  ملا عبدالرّزاق کاشانی و عزّالدین محمود کاشانی ( عارف ) ، غیاث الدین جمشید کاشانی ( ریاضی دان ) ، رضا عباسی و صنیع الملک و کمال الملک ( نقاش و هنرمند ) ، محتشم کاشانی و کلیم کاشانی و سهراب سپهری ( شاعر ) و دهها عالم و شاعر و هنرمند دیگر را می توان نام برد که با علم و دانش و هنر خود نه تنها نام خویش را در تاریخ جاوندانه ساخته اند بلکه این سرزمین کهن را سربلند و پر آوازه نموده اند.

در این نوشتار ، مختصر و گذرا وضعیت علمی و ادبی دو قرن سیزدهم و چهاردهم کاشان که آخوند کاشی در آن سالها رشد و نمو نموده را بررسی و نگاهی اندک و کوتاه به زندگانی استادان و شاگردان همچنین به عالمان هم عصر آخوند کاشی خواهیم داشت تا علاوه بر آگاهی از زندگی اسوه ریاضت و تقوی مرحوم آخوند ملا محمّد کاشی به موقعیت علمی کاشان در آن دوره نیز هر چه بهتر و بیشتر آشنا گردند.

 

اوضاع سیاسی و اجتماعی کاشان

آگاهی از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران و در همین راستا شناخت از اوضاع سیاسی و رجال متنفذ سیاسی کاشان در دو قرن یاد شده ما را به درک و شعور بالای مردمان این دیار کهن نسبت به اهمیت فراگیری علم و دانش آکاه ساخته که در سخت ترین و مشکل ترین زمان ها دست از علم آموزی برنداشته و با تلاش خستگی ناپذیر خود اندیشمندانی را بر تارک علم و ادب و فقه و فلسفه و هنر نشانده اند و این مشخصه ایست که این سرزمین را با دیگر شهرهای ایران متفاوت ساخته است.

بعد از حمله افغانها به ایران و آشوبهای و فتنه های منطقه ای و درگیریهای متناوب قدرت از یک سوی و ضعف و سستی حکومت مرکزی اوضاع نامساعدی را برای بیشتر مناطق ایران فراهم نموده بود تا اینکه امیر کبیر با انجام اقدامات گسترده فرهنگی و اجتماعی و تسلط و اقتدار کامل به اوضاع و احوال ایران سر و سامانی بخشید و کاشان نیز با نگاه ویژه امیر کبیر به جایگاه ممتاز و موقعیت ویژه ای دست یافت. اما بعد قتل امیر کبیر اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی کاشان که چند سالی را با آرامش سپری کرده بود دگرگون و فضایی ایجاد شد تا بار دیگر اوباش و اشرار و آشوبگران توانستند امنیت و آرامش مردم را بهم ریخته و این اوضاع کم و بیش تا فتنه نایب حسین کاشی ادامه پیدا نمود. این نا امنیتی ها و آشوبها از سوی رجال سیاسی دو خاندان مهم کاشان ـ خاندان شیبانی و غفاری ـ که مناصب حکومتی در دستشان بود و کسانی که از حکومت مرکزی به سوی کاشان تبعید شده بودند حمایت و پشتیبانی می شدند.

از سویی دیگر قحطی سهمکینی که در سال 1288ه.ق در ایران به وقوع پیوسته بود و بالطبع برای مردم کاشان هم که در حاشیه کویر قرار داشتند بسیار سخت و دشوار و موجب تلفات و خسارات جبران ناپذیری شد اما با همه این مشقتها و سختی ها ( چه از لحاظ اوضاع سیاسی و حکومتی و چه از لحاظ اقتصادی ) هیچگاه مردم سخت کوش و خون گرم کاشان به واسطه ایمان راسخی که دل داشتند و تفکری که برگرفته از احادیث نبوی و علوی بود ، دست از فراگیری علم و دانش برنداشتند.

 

اوضاع علمی و ادبی کاشان

مهاجرت علما و دانشمندان اسلامی به سوی عتبات به دلایل مختلف از آنجمله به علت اوضاع امنیتی و سیاسی و عدم توجه به مقوله علم و فرهنگ موجب خالی شدن حوزه های علمی از عالمان شاخص گردید. لیکن در اواخر سده دوازدهم هجری در پرتو نورانیت شخصیت اندیشمندانی چون فاضلین نراقی موجب رشد و تکامل حوزه علمیه کاشان شد تا جاییکه از مراکز مهم حوزوی محسوب گردید و بسیاری از شخصیتهای علمی به این مرکز آمده و از وجود عالمان این شهر بهره مند گردیدند. حتی بسیاری از دانش آموختگان حوزه های عتبات نیز برای تکامل دانش خود در علوم عقلی و نقلی از محضر استادان این حوزه بهره بردند.

وجود مدارس متعدد علمیه و تدریس عالمان دینی در این مراکز علمی در دو قرن سیزدهم و چهاردهم هجری جایگاه علمی کاشان را دو چندان نموده و رشد و اعتلای خاصی به آن حوزه بخشیده بود.

 

 مدارس علمیه کاشان

از نشانه های پیشرفت علمی هر جامعه ای وجود مراکز آموزشی و علمی است و از شاخصه های فرهنگی آن جامعه نیز محسوب می شود. با نگاهی گذرا به اوضاع آموزشی و مدارس کاشان در دو قرن یاد شده به خوبی به این نکته پی خواهیم برد که کاشان در چه جایگاه ارزشمندی و در چه سطح بالای فرهنگی قرار داشته که به جرأت می توان گفت که کمتر شهری به این مقام شایسته و ارزشمند  رسیده باشد. 

1 ـ مدرسه سلطانی ( خاقانی ):

 مدرسه سلطانی ( امام خمینی ) کاشان که به دستور فتحعلی شاه قاجار در سال 1176ش برابر با سال 1212ق به سبک و سیاق مدرسه چهار باغ اصفهان بنا گردید و از مهمترین مدارس علمیه در قرن سیزدهم و چهاردهم میباشد و محل تدریس و بحث و ارشاد دو شخصیت نامدار ـ فاضلین نراقی ـ بوده است و بزرگانی از این حوزه علمیه برخاسته اند.

2 ـ مدرسه آقا بزرگ:

مسجد و مدرسه آقا بزرگ توسط حاج محمد تقی خانبان در سال 1211ش برابر با سال 1248ق بنا گردیده تا محل نماز و تدریس داماد خود حاج ملا مهدی نراقی دوم ملقّب به « آقا بزرگ » باشد این بنا از با شکوه ترین مساجد و مدارس دوره قاجار در ایران به حساب می آید.

3 ـ مدرسه درب یلان:

 مدرسه درب یلان در کنار مسجدی به همین نام واقع شده است که از بناهای حاج میر محمّد علی کاشانی است که در سال 1234ق به اتمام رسیده که دارای دوازده حجره و مدرس بحث و گفتگو است.

از دیگر مدارس کاشان میتوان به مدرسه میان چال که در میانه بازار بزرگ کاشان واقع شده قرار دارد و مدرسه محمّد صالح بیگ و مدرسه محمّد حسین مشهور به تبریزیها نام برد و در دوره آخوند کاشی بعضی از عالمان همچون مرحوم ملا حبیب الله شریف کاشانی در منزل خود کلاس درس و بحث داشته اند.

این نکته را نیز نباید فراموش نمود که مدارس جدید در این دوره افتتاح گردید و آن مدارس هم  زیر نظر مجتهدین و عالمان مساجد اداره می شد.

 

زندگی نامه آخوند کاشی

یکی از عالمان اندیشمند و فلاسفه گرانقدر و از سالکین طریق الی الله که بر خاسته و پرورش یافته  این سرزمین عالم پرور است و از چهره های بی نظیر قرن سیزدهم که زبان زد خاص و عام می باشد آخوند ملا محمّد جوشقانی کاشانی معروف و مشهور به « آخوند کاشی » است او حکیمی کامل و عارفی عامل ، فقیهی زاهد و فلیسوفی آگاه و از ویژه گی های اخلاقی او تارک دنیا و اهل ذکر و ورع و تزکیه نفس و تهذیب روح  و ریاضت و شب زنده داری و از خصوصیات آموزشی او در آمیختن فلسفه و عرفان است. 

ولادت :

این عارف، فيلسوف، حكيم، فقيه و عالم بزرگ شيعي در سال 1213ه.ش ( 1249 ق ) در كاشان ( بنا به بعضی از گفته ها در روستای جوشقان استرک ) دیده به جهان گشود.

تحصیل در کاشان

آخوند ملا محمّد جوشقانی کاشانی مقدمات تحصیل را در کاشان گذرانده ابتدا به فراگیری دروس رایج مکتبخانه ها و بعد از آشنایی با خواندن و نوشتن وارد مدارس علمیه کاشان شده و در نزد عالمان بزرگ زادگاهش به کسب علم و دانش پرداخت. هر چند به درستی مشخص نیست که در کدام مدرسه و در نزد کدام یک از اساتید فقه و اصول به تلمّذ پرداخته است.  متاسفانه در این مقوله شناخت کافی و دقیقی  نیست و در کتابهای رجالی نیز بدان اشاره ای نگردیده است. آنچه از قراین و شواهد موجود  بدست می آید می توان تاثیر استادان و عالمان این شهر را به ویژه در زمینه حالات عرفانی و ریاضات شرعیه و فراگیری علوم غریبه و تزکیه و تهذیب نفس و دوری از دنیا و عزلت گزینی را در رفتار و کردار آخوند کاشی حس نمود. چرا که در این دو قرن یاد شده عالمان پرهیزگار و درویش مسک و عارفان وارسته و دور از ظواهر دنیوی که کرامات فراوان در خواطر مردم این دیار از آنها به یاد مانده است بسیارند که میتوان به آیت الله حاج سیّد محمّد تقی پشت مشهدی و ملا حبیب الله شریف کاشانی و حاج شیخ ملا محمّد حسن نطنزی کاشانی ( عبد علی شاه ) اشاره و حالات معنوی و تاثیرات اخلاقی این عارفان روشن ضمیر را نه تنها در روحیه آخوند کاشی بلکه در دیگر شاگردان و هم عصرهای او نیز به خوبی می توان مشاهده نمود.

 

نگاهی کوتاه به زندگانی  استاد عرفانی او در کاشان

1 ـ ملا محمّد حسن نطنزی کاشانی ( عبدعلیشاه )

حاج ملا محمّد حسن نطنزی کاشانی ملقّب به عبدعلیشاه نوه دختری حاج ملا احمد فاضل نراقی در سال 1232 ه.ق در کاشان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را نزد عالمان و فقیهان کاشانی تا اخذ درجه اجتهاد فراگرفت. وی علاوه بر آموختن فقه و اصول و حکمت نزد عارف کامل حاج سید محمّد تقی پشت مشهدی به سیر و سلوک عرفانی پرداخت سپس نزد رحمت علیشاه در شیراز  به ریاضت و تزکیه نفس پرداخت خرقه درویشی دریافت نمود تا اینکه توسط منوّر علیشاه شیرازی عنوان  شیخ المشایخ یافت. عبدعلیشاه در سال 1302 ه.ق وفات یافته و در زیارتگاه خواجه تاج الدین کاشان به خاک سپرده شد.

 

تحصیل در اصفهان

آخوند ملا محمّد کاشانی بعد از آنکه در نزد علمای کاشان به مدارج عالیه می رسد و برای تکمیل دانش خویش تصمیم به هجرت گرفته و از حوزه علمیه کاشان به اصفهان عزیمت و در مدرسه صدر بازار اصفهان سکونت اختیار می نماید.

در حوزه علمیه اصفهان به فراگیری حكمت و فلسفه نزد ميرزا حسن نوري و محمدرضا صهباي قمشه‏اي پرداخت تا بدانجا كه در علوم عقلي به كمال میرسد.

آخوند ملا محمّد كاشاني در سال 1286 ه.ق در مدرسه جده كوچك و مدرسه صدر اصفهان به تدريس علوم عقلي پرداخت و جاذبه درس ايشان كه فلسفه را با عرفان در‏آميخته بود علاقمندان به فلسفه، به ويژه فلسفه ملاصدرایی را از شهرهاي دور و نزديك و حتي از كشورهاي ديگر به اصفهان ‏كشاند.

معروفترین استاد آخوند کاشی ، فیلسوف نامی و حکیم صمدانی ، آقا محمّد رضا قمشه ای ( متوفای 1306 ه.ق ) از حکما و عرفای آن دوره اصفهان است که استاد مطهری در باره او می نویسد:

« وی مردی به تمام معنی وارسته و عارف مشرب بود ، با خلوت و تنهایی مأنوس بود و از جمع گریزان. در جوانی ثروتمند بود در خشکسالی سال 1288ه.ق تمام مایملک منقول و غیر منقول خود را صرف نیازمندان کرد و تا پایان عمر درویشان زیست. »

آخوند علاوه بر فقه و اصول و حكمت، در ادبيات عربي و فارسي و رياضيات نيز تبحر داشت. اين فيلسوف و مدرس بزرگ فلسفه صدرالمتألّهين به همراه حکیم جهانگیر خان قشقایی که هم مباحثه بودند و ارتباط قلبی خاصی نیز با هم داشتند و هر دو نیز از شاگردان آقا محمّد رضا قمشه ای بودند در حدود نیم قرن به تدریس و تعلیم فلسفه پرداختند و مکتب فلسفی صدرایی را در اصفهان رونق بسزایی بخشیدند و شاگردان نامداری را تربیت نمودند و خود ستارگانی در آسمان علم و دانش عصر خویش بودند.

 

شيوه زندكی

شیوه و روش و سبک زندگی آخوند کاشی از همان ابتدایی که وارد حوزه علمیه کاشان میشود بسیار ساده و به دور از تجملات مادی و بسیار قانع و متواضع بوده و این در اثر تربیت صحیح عالمان و عارفان و آمادگی روحی خود آخوند کاشی بوده تا موقعی که روح بلندش به ملکوت اعلی می پیوندد و خاکیان را بدرود می گوید ، همان روش ساده زیستی و عزلت پذیری را داشته و در نهایت فقر و تنگدستی به زندگی ادامه می دهد.

سحر خیزی و شب زنده داری و راز و نیاز با معبود را بر همه تعلقات مادی و دنیوی ترجیح داده و هیچ گاه مقام و منزلت عرشیان را بر جایگاه فرشیان که دل به امور دنیا و دنیا پرستی داده اند معاوضه نکرد و در همان حجره محقر مدرسه صدر به سیر و سلوک الی الله پرداخت و در همان حجره دعوت حق را لبیک گفت.

 

شاگردان

 براي اين حكيم رباني بيش از صد شاگرد برشمرده اند كه همگي از علماي بزرگ روزگارخويش بودند. سخنان وي در شاگردانش چنان مؤثر بود كه اكثر آنان را از تعلقات دنيوي دور و متوجه آخرت مي نمود. چنانكه اكثر آنان را متمايل به شب زنده داري و تهجد مي نمود.

1ـ آیت الله حاج سیّد ابوالحسن اصفهانی مرجع بزرگوار در نجف اشرف

2 ـ آیت الله سیّد حسین بروجردی مرجع بزرگوار شیعه

2 ـ حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی از شاگردان خاص آخوند و از عارفان و سالکان مشهور

3 ـ حاج آقا سیّد حسن قوچانی نجفی صاحب کتابهای سیاحت غرب و سیاحت شرق

4 ـ میرزا نورالله عمان سامانی شاعر و عارف و صاحب گنجینه الاسرار

5 ـ حاج سید جمال الدین موسوی گلپایگانی

6 ـ حاج میرزا حسن خان جابری انصاری مورّخ و صاحب تاریخ اصفهان

و از دیگر شاگردان آن استاد اخلاق و عرفان  شيخ محمد حكيم خراساني،  سيد محمدرضا خراساني، آقا ضياءالدين عراقي، طَرَب اصفهاني ، شيخ هاشم قزويني و ميرزا ابوالقاسم محمد نصير شيرازي ، شهيد بزرگوار سيد حسن مدرس، حاج ميرزا علي آقاي شيرازي را مي توان نام برد.

 

نگاهی کوتاه به زندگانی شاگردان کاشانی آخوند کاشی

 

1 ـ آیت الله حاج سیّد مصطفی کاشانی

آیت الله حاج آقا سیّد مصطفی کاشانی  پدر آیت الله حاج سیّد ابوالقاسم کاشانی مبارز مشهور در صنعت ملی شدن نفت فرزند حاج سیّد حسین مجتهد کاشانی ساکن تهران در سال 1260 ه.ق دیده به جهان گشود. مقدمات تحصیل را نزد پدر و علمای تهران آموخت سپس به اصفهان رفت و در مدرسه صدر بازار از شاگردان آخوند ملا محمّد کاشانی و جهانگیر خان قشقایی بود. وی برای تکمیل آموخته های خویش به عتبات رفته و به درجه اجتهاد نائل شد و در کاظمین سکونت اختیار نمود. وی از علمای است که با مهاجمان انگلیسی به جهاد پرداخت. آیت کاشانی در رمضان سال 1336ه.ق در کاظمین درگذشت.

 

2 ـ آیت الله رضوی کاشانی

آیت الله حاج سیّد محمّد حسین رضوی کاشانی فرزند سیّد هبت الله در سال 1291 ه.ق دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در کاشان نزد عالمان کاشان چون مرحوم ملا حبیب الله شریف کاشانی ، حاج ملا محمّد حسین نطنزی ، حاج میرزا فخرالدّین نراقی و آیت الله سیّدمحمّد علوی بروجردی آموخت سپس به اصفهان رفته نزد آخوند کاشی و جهانگیر خان قشقایی و آقا باقر دُرچه ای فلسفه و حکمت آموخت و برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف رفته نزد آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی و آخوند محمّد کاظم یزدی بهره ها برد تا به درجه اجتهاد رسید. سپس به زادگاهش مراجعت نمود به تالیف و تصنیف و ارشاد پرداخت. آیت الله رضوی در تاریخ هشتم ذی الحجه سال 1385ه.ق درگذشت و در زیارت چهل تن به خاک سپرده شد.

 

3 ـ شیخ یحیی کاشانی

شیخ یحیی کاشانی از آزادی خواهان و روزنامه نگاران دوره مشروطه ایران است که همراه با همشهری و همدرسی خود موید الاسلام صاحب روزنامه حبل المتین نقش بسزایی در نهضت بیداری ایرانی ها داشته است شیخ یحیی فرزند حاج ملا محمّد علی کاشانی در سال 1293ه. ق در کاشان دیده به جهان گشود مقدمات تحصیل را نزد والد خود و ملا محمّد حسین نطنزی کاشانی آموخت و برای ادامه تحصیل به اصفهان رفته فقه و اصول را نزد علمای آن سامان فرا گرفت و از شاگردان آخوند کاشی در مدرسه صدر شد و از اصفهان به عتبات هجرت کرده و در حوزه درس آخوند خراسانی تلمّذ و در سال 1316 ه.ق به کاشان باز گشته و سپس به تهران رفته و در مدارس تهران به تدریس پرداخت و در همین سال به انجمن سرّی که بیشترشان کاشانی بودند راه یافته و در مطبوعات به نوشتن مطالب سیاسی پرداخت. شیخ یحیی مدیر چندین روزنامه از آن جمله «  ایران امروز » و « مجلس » و « شهاب ثاقب » را به عهده داشت. سرانجام این نویسنده و آزادی خواه در سال 1308 ش در تهران درگذشت.

 

4 ـ  مؤید الاسلام کاشانی

سیّد جلال الدین مؤید الاسلام کاشانی مدیر روزنامه حبل المتین فرزند سیّد محمّد رضا مجتهد کاشانی در سال 1280 ه.ق در کاشان دیده به جهان گشود. مقدمات تحصیل را در زادگاهش گذراند سپس به اصفهان رفت و در مدرسه حکیم سطوح را فرا گرفت و در مدرسه صدر بازار اصفهان نزد آخوند کاشی بهره مند شد و پس از پنج سال به زادگاهش مراجعت کرد و سپس به تهران و از آنجا به خراسان و عتبات رفت. در سامرا خدمت حاج میرزا محمّد حسن شیرازی خارج فقه آموخت. دیدار سیّد جلال الدین مؤید الاسلام کاشانی با سیّد جمال الدین اسد آبادی روحیه مبارزه و آزادی خواهی را در او زنده کرد. موید الاسلام پس از مراجعت از عتبات به هند سفر کرد و در آنجا به مبارزه با رژیم سلطنتی ایران پرداخت و روزنامه حبل المتین و جراید دیگری منتشر کرد و از عوامل مهم در نهضت مشروطه ایران و بیداری ایرانیان است. سرانجام در سال 1309 هجری شمسی در کلکته بدرود زندگی گفت. 

 

5 ـ آیت الله محمّد غروی کاشانی

آیت الله محمّد غروی کاشانی فرزند حاج ملا محمّد حسین نطنزی در سال 1314ه.ق در کاشان دیده به جهان گشود. مقدمات تحصیل را در زادگاهش گذراند سپس برای ادامه تحصیل رهسپار اصفهان شد و از شاگردان درس مرحوم آخوند کاشی و آقا سیّد مهدی دُرچه ای قرار گرفت و پس از فراگیری فلسفه و حکمت و ریاضی و فقه و اصول دگر بار به زادگاهش مراجعت کرد و پای درس مرحوم ملا حبیب الله شریف نشست.  در سال 1341 به عتبات رفته و از محضر بزرگان حوزه علمیه نجف اشرف بهره ها برد تا به درجه اجتهاد نائل آمد پس از چهاده سال به زادگاهش مراجعت نمود ولیکن در سال 1329 هجری شمسی به تهران رفته و در آنجا سکونت اختیار نمود. آیت الله غروی در سال 1357 ه.ش بدورد زندگی گفت و در مزار فیض کاشان به خاک سپرده شد.

 

علمای هم عصر وی در کاشان

در دوره زندگانی آخوند کاشی ، در دارالمومنین کاشان عالمان و فقیهان بزرگ و بنامی بر خاسته اند که نشان از مقام و منزلت علمی این دیار عالم پرور است. در دوره ای که در تمام نقاط ایران هرج و مرج و درگیریهای محلی بوده و قحطی و گرسنگی و عدم امکانات تحصیلی وجود داشته لیکن در این شهر با وجود تمام مشکلات اقتصادی و فرهنگی مدارس فعال و عالمان و هنرمندان و شاعرانی از این دیار کهن برخاسته اند که نام خود و کاشان را برای همیشه در تاریخ جاودانه ساخته اند. گذرا به شرح حال چند تن از این بزرگان می پردازیم.

1 ـ ملا حبیب الله شریف کاشانی

ملا حبیب الله شریف کاشانی فرزند ملا علی مدد در سال 1262 ه.ق در کاشان متولّد شد. تحصیلات مقدماتی را نزد پدر و ملا حسین کاشانی آموخت سپس به تهران و از آنجا به عتبات رهسپار شد و نزد فقها و مراجع تلمّذ نمود. وی از مولفین و مصنفین پرکار کاشانی است که بیش از دویست اثر علمی در علوم مختلف فقهی و ادبی از خود به یادگار گذاشته است. وی در علوم غریبه توانا و در شعر و شاعری طبعی روان داشته است. منتقد المنافع ( 14 جلد ) ، قوامیس الدرّر ، تذکره الشهداء ، مغانم المجتهدین ، اسرار العارفین و دیوان اشعار از آثار اوست.

2 ـ حاج میرزا فخرالدین نراقی

حاج میرزا فخرالدین نراقی فرزند ملا محمّد نراقی از علما و مراجع بزرگ خاندان نراقی و معاصر با آخوند کاشی است که مدرس مدرسه سلطانی کاشان و دارای تالیفاتی میباشد از آنجمله منهج الرّشاد ، فریده الاحکام و شروح بر کتابهای فقهی است وی در سال 1325ه.ق درگذشت و در مزار شیخان قم به خاک سپرده شد.

3 ـ عبدالغفور

شیخ عبدالغفور فرزند شیخ ابوالقاسم از علمای معاصر ملا محمّد کاشانی و از شخصیتهای برجسته روزگار در دوره قاجاری کاشان است که در نزد ملا احمد فاضل نراقی و شیخ مرتضی انصاری کسب فیض کرده است و از محضر عارف زاهد سید محمّد تقی پشت مشهدی بهره برده است و در کاشان مشهور به شیخ العلما بوده است وی در سال 1321 ه.ق در گذشت و در مزار شیخان قم به خاک سپرده شد.

4 ـ محمد نراقی

 

وفات
این فقیه بزرگوار و عارف نامدار در یازدهم تیر ماه سال 1294  ه.ش برابر با روز شنبه
۲۰ شعبان سال ۱۳۳۳ ه.ق در مدرسه صدر اصفهان در سن ۸1 سالگی از دنیا رحلت کرد و در مزار تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. آخوند کاشی وصیت نموده بود:  « که مرا در بیابانی به خاک بسپارید که فقرا را دفن می کنند  و بر روی سنگ مزارم عبارت « فقیر الحق ، اضعف خلق ا... » را بدون هیچ گونه القابی حک کنند. »

آن بیابان امروز در کنار گلزار شهدای اصفهان مشهور به « تکیه لسان الارض » از آبادترین و متبرک ترین قسمت های قبرستان تخت فولاد است که مدفن بسیاری از بزرگان و عالمان و فقیهان اسلامی است.

 

حالات معنوی

آخوند کاشی از نوادر روزگار بود و در زهد و تقوا و ورع چهره ای کم نظیر و از اسوه های علم و عمل بود و در طول زندگانی پر رمز و راز او چیزی جز عبادت و درس و تدریس دیده  نشده و حتی برای خویش همسر و فرزندی اختیار نکرد ـ هر چند در اواخر عمر بر خود بر این تصمیم اشکال گرفته بود ـ  تا شاید اینگونه کامرانی ها، صدمه ای بر تزکیه و تهذیب نفس او  وارد نکند. در این راه نیز موفق بود تا اینکه از او حالات عجیبه ظاهر می شد.در بیان بعضی از احوالات عرفانی او آورده اند که آخوند کاشی در عبادت و ریاضت به قدری غرق در خود بود که هر چقدر طلاب، رفت و آمد در حجره اش می کردند، ملتفت آنها نمی شد و گاه می شد که از شدت توجه و حضور قلب در نماز و ذکر رکوع و سجود دیده شد که غش کرده و افتاده و چون به حال می آمد ، دوباره نماز را اعاده می کرد.

در هر نیمه شب آنقدر در نماز سوز و گداز داشت و بدنش می لرزید که از بیرون حجره صدای لرزش و وضعیت حال او احساس می شد.

از ویژگیهای خاص آخوند كاشي اين بود كه ایشان دارای چشم برزخی بودند و باطن و صورت برزخي افراد را مي ديدند. داستانهاي زيادي در اين مورد نقل شده و هنگامی که از آخوند سوال می شود میفرمایند: « من چیزی را می بینم که شما نمی بینید.»

چند حکایت عرفانی از او

(1)

يك روز مرحوم آخوند در جلسة تدريس خود قرار گذاشت كه تفسير كشّاف را براي شاگردان درس بدهد و بعد هم اعلام كرد كه هر كس مي خواهد سر درس بيايد حتماً بايد با خودش اين كتاب را بياورد. روز بعد همة طلبه ها سر درس حاضر بودند و كتاب آورده بودند. در ميان طلبه ها طلبه اي بود كه مشهور به قداست و تقوا بود و خيلي تحويلش مي گرفتند. اين طلبه آن روز كتاب را نياورده بود، مرحوم آخوند درسشان را كه مي دهند نگاهي مي كنند كه ببينند چه كسي كتاب را نياورده وقتي كه مي بيند اين طلبة معروف كتاب را نياورده به شدت با او برخورد مي كند و هر چه ناسزا بود به آن طلبه مي گويند كه تمام آن طلبه ها به ايشان شك مي كنند و ناراحت و منزجر مي شوند. چند روز بعد يكي از مریدان مرحوم آخوند كه ظاهراً مرحوم خراساني بوده اند از آخوند در مورد اين ماجرا سوال مي كنند كه آقا چرا شما اينقدر اين طلبه را اذيت كرديد؟ او در ميان طلاب مشهور به قداست و تقواست. مرحوم آخوند در جواب به او مي گويد:

                    تو مو مي بيني و من پيچش مو         تو ابرو بيني و من اشارت هاي ابرو

چيزي نمي گذرد كه آخوند مرحوم مي شود. بعد از فوت آخوند معلوم مي شود كه اين طلبه كه حجره اش در مدرسة نيم آورد بود مبلغ فرقة ضالة بابيت و بهائيت است. و او گرگي بوده است در لباس ميش و در اين مدت مرحوم آخوند با چشم برزخي خويش از نيات پليد او آگاه بود.

 (2)
مرحوم آيت الله شهيد دستغيب نقل مي كنند كه يك روز مرحوم آخوند كاشي وسط مدرسة صدر در كنار حوض مشغول وضو گرفتن بودند كه ناگهان مي بينند خرسي دارد به طرفشان مي آيد. ايشان دوان دوان خودشان را به حجره مي رسانند و در حجره را مي بندند و از حال مي روند. چند روز بعد يكي از حاجي هاي بازار مي رود نزد آخوند و از ايشان گله مي كند كه: حاج آقا حالا ما را كه مي بينيد فرار مي كنيد؟ مرحوم آخوند، آن وقت متوجه مي شوند كه آن خرسي كه آن روز ديده اند همين حاجی بازاری بوده است.

(3)

روزي يكي از شاگردان آخوند كاشي ايشان را براي افطار دعوت مي كنند و با اصرار زياد از او خواهش مي كنند كه سحر هم تشريف داشته باشند. آخوند فرموده بودند : به شرطي مي مانم كه با من كاري نداشته باشيد و دنبال كار خود برويد. طلبه مي گويد: من دائم براي پذيرايي نزد آقا مي رفتم تا ببينم ايشان چه كار مي كنند. متوجه شدم كه ايشان از افطار تا سحر مشغول عبادت بودند و در قنوت نماز وترشان تمام دعاي ابوحمزه ثمالي را با صوت حزين و با گریه می خواندند.

 (4)

مرحوم آخوند گزي اصفهاني از علماي برجسته اصفهان و معاصر با آخوند كاشي بودند نقل مي كنند كه: من يك شب در مدرسة صدر اصفهان ميهمان يكي از طلبه ها شدم. در آن شب احساس كردم در و ديوار و درخت ها مشغول ذكر گفتند. آمدم درب حجرة آخوندكاشي  ديدم ايشان  با يك حالت مخصوصي مشغول نماز خواندن هستند و من احساس كردم در و ديوار و درخت ها همراه آخوند ذكرمی گویند.

همچنين آقا رحيم ارباب نقل مي كنند: يك شب من از اتاقم به قصد وضو به صحن مدرسه آمدم كه نماز شب را بخوانم وقتي از اتاق بيرون آمدم ديدم صداي همهمه اي مي آيد هر چه نگاه كردم ديدم همه جا خاموش است ولي از همه جا و درختان و در و ديوار نجوايي كه مانند ذكر بود به گوش مي رسيد. رفتم وضوخانه ديدم آن جا هم صدا مي آيد، تعجب كردم كه اين صداي ذكر از كجاست؟ آمدم در ايوان نماز بخوانم متوجه شدم كه مرحوم آخوند كاشي در قنوت نماز وترشان ذكر « سبوح قدوس ربنا و رب الملائکه و الروح » را مي گويند و گريه مي كنند. و در و ديوار هم اذكار را با او تكرار مي كنند. من همينطور ايستادم و به او نگاه كردم تا نماز صبح شد و ديدم كه سر و صدا تمام شد. فردا نزد ايشان رفتم و گفتم: آقا من يك حاجتي به شما دارم. فرمودن بگوييد. و من ماجراي ديشب را براي ايشان بازگو نمودم. آخوند فرمودند خودتان شنيديد؟ گفتم بله. فرمودند : خداوند به شما عنايتي كرده است كه شنيده ايد اینکه در و دیوار ذکری را تکرار کنند دور نیست ؛ مهم این است که گوش برای شنیدن این ذکرها شنوا شده و از کجا محرم این راز گشته است.

(5)

حاج آقا رحيم ارباب كه پيوسته ملازم محضر درس و خدمت آخوند كاشي بود نقل مي كنند كه :«يك روز عصر آخوند به من فرمود :آقا رحيم ،امشب براي غذا بي ميل نيستم كه بادمجان بخورم،و اين از نوادر بود كه آخوند ميل به غذاي پختني كرده بود،چون معمولا به غذاي ساده اكتفا مي نمود. من رفتم مقداري بادمجان خريدم و آنها را آماده كردم كه در پستوي حجره آنها را سرخ و مهيا نمايم. كم كم مغرب شد و آخوند به نماز ايستاد،حالتي پيدا كرد كه گفتني نيست.آنچنان با خدا مناجات مي كرد كه گويي تمام درختان مدرسه با او همنوا شده و مي خوانند:«سبوح قدوس رب الملائكه و الروح». غرق در عوالمي بود كه گويا در زمين نبود و حضور مرا در آن مكان به كلي از ياد برده بود.من مات و متحير و مبهوت آن صحنه ملكوتي بودم كه ناگاه به خود آمد و من هم به خود آمدم در حالي كه دودي غليظ تمام حجره را فرا گرفته بود و در آن عالم حيرت بادمجانها همه در تابه سوخته و ذغال شده بود. آخوند هم بدون آنكه چيزي از آن حال و جذبه به روي خود بياورد فرمود:آقا رحيم بادمجان سوخت؟طوري نيست امشب هم حاضري خودمان را مي خوريم.

(6)

آقای معزّالدّین مهدوی از قول استاد خویش مرحوم آقا شیخ علی یزدی ( وی از اساتید سطوح و ادبیات در اصفهان بود و مردی بسیار عابد و زاهد و قانع بود و در این شهر نیز وفات یافت و در یکی از اتاق های تکیه مرحوم میرزا ابوالحسن بروجردی معروف به درکوشکی مدفون شد ) که ایشان فرموده بودند سال های اولیه ازدواجم در اصفهان موقعی بود که بسیار تنگدست شدم و از هیچ راهی گشایشی نشد. صبح که از خانه بیرون آمدم خانواده که چند ماهی بود بچه دار شده بود اظهار کرد جهت ظهر چیزی در خانه نداریم، به امید خدا از منزل خارج شدم به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم تا ظهر مشغول بودم و در این بین به یکی دو نفر از طلاب که فی الجمله وضع مادّیشان بد نبود و گاهی هم از آنها قرض می کردم اظهار کردم و پولی خواستم گفتند فعلاً موجود نداریم. خلاصه آن روز و شب به همین نحو گذشت بدون آنکه چیزی داشته باشم به خانه رفتم مادر بچه ها بدون آنکه اظهار نماید چون وضع مرا دید کمی مرا تسلّی داد و اظهار بشاشت کرد و خوشحالی کرد. روز دوم از خانه بیرون شدم و در این روز به چند نفر از کسبه جهت قرض کردن رجوع کردم. همه جواب یأس دادند و حتی خواستم از بقال و قصاب و نانوا چیزی قرض کنم، اظهار داشتند بدهی شما زیاد شده و تا حساب قبلی را تصفیه نکنید چیزی دیگر به شما نخواهیم داد. خلاصه این روز هم بدین ترتیب سپری شد وخانواده از این بابت اظهاری نکرد وحال آنکه من و او دو روز بود که چیزی نخورده بودیم و او باید بچه را هم شیر بدهد. در هر صورت صبح روز سوّم موقعی که وارد مدرسه صدر شدم خواستم بروم به سمت جایگاه همیشگی خود که در آن درس می گفتم و آن مسجد پشت بازار نجّارها بود، مرحوم آخوند کاشانی را دیدم که به سمت من می آید . مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بودند به واسطه اختلاف مشرب وسلیقه، من نه تنها ارادتی به آخوند کاشی نداشتم بلکه او را نیز بد می دانستم چون وی مردی عارف و حکیم بود. نخواستم که با او رو به رو شوم زیرا در این صورت جهت حفظ ظاهر مجبور بودم که به او احترام کنم و از روی عقیده قلبی او را بد و فاسق می دانستم، راه خود را برگرداندم او نیز راه خود را به سمت من برگرداند تا بلاخره رو به روی هم قرار گرفتیم. ناچار سلام کردم ؛ ایشان پس از جواب فرمودند : آقا شیخ علی بیا. بدون اختیار به دنبال ایشان روانه شدم ، وارد حجره شد من نیز وارد شدم ، در سر جای خود نشست من را نیز دستور داد بنشین. نشستم. مبلغ پنجاه ریال پول نقد از زیر تشکچه خود خارج کرده و مقابل من گذارد. فرمود بردار و مصرف کن. من از روی عقیده خود که او را خوب نمی دانستم، نمی توانستم ازاو چیزی به عنوان هدیه یا هر عنوان دیگر قبول کنم، اظهار داشتم احتباج ندارم. مجدّداً فرمود بردار و جهت خانواده خود مصرف کن . من نیز اظهار عدم احتیاج و بی نیازی نمودم . در این موقع آخوند متغیّر شده به شدتی که رنگ رویش سیاه شد و اظهار فرمود: شیخ علی یزدی و دروغ! ( دو مرتبه ) . امروز سومین روزی است که شما وخانوادتان گرسنه هستید و باز می گویید احتیاج ندارم. بردارید مصرف کنید هر موقع دیگر هم که احتیاج پیدا کردید به من رجوع کنید . مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بود موضوع دو روز من وچیزی نخوردن مطلبی بود که فقط من و عیالم وخداوند که عالم السّر و الخفیّات است از آن اطلاع داشتیم و مرحوم آخوند کاشانی از روی صفای باطن و ریاضت نفس بدین مقام رسیده بود که از باطن من اطلاع به هم رسانیده بود.

علی اصغر شاطری ، همنوا با قدّوسیان ؛ ویژه نامه نخستین همایش فقیه فرزانه ، حکیم متاله وعارف ربانی علامه آخوند ملا محمّد کاشانی ، 50 الی 60